بانک اطلاعات پزشکی پاراسات Medical Database Parasat

شمایل

* تشریح بیماریها * اخبار روز پزشکی * مسائل خانوادگی * خواندنیها از شهرستانها

شب اُُقــلُــن

شب از نیمه گذشته بود ، ولی هنوز بیدار بودم . فکر میکردم بعد از آن همه فعالیت خیلی زود بخوابم ولی برعکس از شدت خستگی بود که فکرهایم من را رها نمیکرد و دوست داشت بیدار بمانم  . تلویزیون هم مثل همیشه برنامه جالبی نداشت . لباس پوشیدم و از آپارتمان خودم پائین آمدم . همه جا ساکت بود ، من هم راه افتادم ، البته نمی دانم به کجا ، ولی خب امروزه این مهم هیچ مهم نیست . خیابان خلوت بود ، شاید خوب بود بعضی وقتها اینطور شهر را آرام دید . در فکر آرامش شهر بودم و داشتم با خودم فکر میکردم ، از این به بعد هر چند وقت شبها بیرون بروم و از این هوای خنک استفاده کنم . بعضی وقتها هم چند ماشین با محموله جوانان مست با سر و صدای آهنگهای خارجی ، آزادی بقیه را میکشتند. شب ادامه داشت ، جاده ادامه داشت ، جان من هم هنوز ادامه داشت ، راهم را ادامه دادم . جلوتر چند نفر داشتند با هم صحبت میکردند ، بعضی وقتها صدایشان بالا میرفت ، البته هر چه جلوتر میرفتم صدا واضح تر میشد ولی جلوتر نرفتم ، چون صدای آنها خوب نبود ، مثل اینکه با هم دعوا داشتند ، تصمیم گرفتم مسیرم را عوض کنم اما همین موقع بود که سه نفری به جان یک نفر تنها افتادند . او را میزدند البته چرایش را نمیدانم . شاید دزد بود ، ولی نه ، زن که نیمه شب دزدی نمیرود . شاید هم آن سه نفر دزد بودند ، نمی دانم . صدایی شنیدم ، کمک میخواست . نفهمیدم صدای مرد بود یا زن ولی نه چرا ، صدا مردانه بود ، خیلی هم مردانه بود . زن کتک میخورد ولی فریاد نمی کشید ، باز هم صدا را شنیدم ولی مثل اینکه مردان انتظار چنین صدایی را نداشتند و اصلا توجهی به صدا نداشتند و به کار خود مشغول بودند . چه می توانم بکنم ، چیزی معلوم نبود ، شاید مقصر زن بود ولی اگر مقصر هم باشد ، سه نفری… من چه میتوانم بکنم ، اگر بروم حتما من را میزنند ، حتما مشکل خانوادگی است . من که فضول مردم نبودم ، آرام عقب گرد کردم و مسیر خانه ام را ادامه دادم . از این به بعد غلط بکنم از آرامش  شب بخواهم استفاده کنم. در طول راه صدا را می شنیدم ، تمام آن شب را نخوابیدم ، یعنی دوست داشتم ولی صدا نمیگذاشت. خوشبختانه صبح شده بود ، آماده شدم  که بروم دنبال کار و زندگی خودم ، از آپارتمان خود که بیرون آمدم همه من را چپ چپ نگاه میکردند . چه کار کرده بودم؟ من که مقصر نبودم.  احساس میکردم این ملت بوده  که دیشب فریاد میکشیده . همه بر سرم فریاد می کشیدند . از بقال سر کوچه که مغازه اش را دزد زده بود تا زن و شوهری که از هم طلاق گرفته بودند و حتی گدای دور میدان شهر هم بر سر من نعره میزد. آری قبول میکنم من هم  مقصر همه این مشکلات هستم ولی شما هم باعث بیخوابی من هستید .

 

منبع :  وب نوشته های اُغلُن 

 

 

 

Advertisements

دسته‌بندی شده در: آخـریـن مـطـالـب پـزشـکی, خواندنـیـها از شـهرسـتانهـا

RSS پزشکی

بخشهای تخصصی

RSS تیتر اخبار جدید پزشکی

  • خطایی رخ داد! احتمالا خوراک از کار افتاده. بعدا دوباره تلاش کنید.

آرشیو

آمار سایت

  • 2,607,601 hits
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: