بانک اطلاعات پزشکی پاراسات Medical Database Parasat

شمایل

* تشریح بیماریها * اخبار روز پزشکی * مسائل خانوادگی * خواندنیها از شهرستانها

نگرش بر بخشی از ادبیات شفاهی ترکمن

لاله ؛ غمنامه ي دختران ترکمن

در آمد :

هر قوم و ملتي خصوصا مللي كه به درجاتي از تمدن و فرهنگ رسيده‌اند و آثار ادبي و علمي ‌ايشان به كتابت در آمده‌است در كنار ميراث مكتوب، خويش آثار شفاهي نيز خلق كرده‌اند . اساسي‌ترين وجه تمايز اين آثار از ادبيات مكتوب مردمي ‌بودن آن‌هاست .

نخستين بار آمبرواز مورتن Ambroise Morton در سال 1855 ميلادي آثار باستان و ادبيات توده را Folk-lore ناميد يعني دانش عوام. در مقابل آن، ادبيات توده فرهنگ رسمي ‌و استادانه وجود دارد به اين معني كه مواد فولكلور در نزد مللي يافت مي‌شود كه داراي دو پرورش باشند : يكي مربوط به طبقه ي تحصيل كرده وديگري مربوط به طبقه ي عوام مثلا در هند وچين فولكلور وجود دارد اما نزد قبايل وحشي استراليا كه نوشته و كتاب ندارد فولكور يافت نمي‌شود زيرا كه همه ي امور زندگي اين قبايل مربوط به علم نژادشناسي است.(1)

اقوام ترك زبان از جمله تركمن‌ها نيز به دليل وجود دو گونه پرورش مذكور در فوق، علاوه بر ادبيات رسمي ‌داراي ادبيات شفاهي ودانش عوام مي‌باشند هراندازه كه آموزش رسمي ‌در يك جامعه عمومي ‌و همگاني شود، خلق آثار شفاهي كمرنگ‌تر مي‌گردد اما تجلي دانش عوام وادبيات شفاهي در زندگي مردمان تحصيل كرده همچنان پايدار و تاثيرگذار است . تاثيراين موضوع را در ادبيات تمام ملل مي‌توان يافت. به عنوان مثال قصه‌هاي عاميانه، باورها ، اسطوره‌ها در آثار گابريل گارسيا ماركز و خورخه لوئيس بورخس حضور دارد واز رهگذر اين تاثيرات به رئاليسم جادويي معروف شده‌است. (2)

لاله ؛ غمنامه ي دختران دشت

 

مطالعه ي جدي و عميق در فرهنگ عاميانه وآثار شفاهي باعث مي‌شود كه خالقان آثار ادبي مكتوب در نظم ونثر ازغناي ادبيات عوام بهره جويند و بر بهاي آثار خويش بيفزايند.ادبيات عاميانه’تركمن شامل موضوعات وقالب‌هاي متعددي نظير لأله,هوودي,آتالار سؤزي, ماتاللار,يارمضان لار, ارته كي لر,دستان لار, روايتلار و … مي‌باشد.مطالعه, ضبط وثبت اين آثار دربين ما تركمن‌هاي ايران به كمال نرسيده‌است؛ همّت والاي قربان‌صحت بدخشان در كتاب سيري در ادبيات شفاهي تركمن و تحقيقات همكار فاضل نشريه ياپراق امان قليچ شادمهر در نغمه‌هاي زنان تركمن و اشعار كودكان, يادداشت‌ها ومقالات پراكنده ي دانشگاهيان و برخي هنرمندان كشور به چاپ رسيده‌است. بر ماست آثار گرانبهاي خالقان بي‌نام‌و‌نشان ادبيات شفاهي را به بهترين وجه ثبت كنيم و به عنوان ميراث فرهنگي غني در سطح ملي و جهاني بشناسانيم و حاملان اين ارزش‌ها به نسل‌هاي آينده باشيم.در اين مقاله به لأله،غمنامه‌ي دختران دشت مي‌پردازيم:

 

 

وجه تسميه‌ي لأله:

 

درباره‌ي علت نام‌گذاري لأله نظرات مختلفي بيان شده‌است كه در اين‌جا به ذكر آن مي‌پردازيم:

1-لأله ازنظرگاه ديني و مذهبي از كلمه‌ي توحيد ، لااله الاالله ،برگرفته شده‌است.هم‌چنان‌كه گويند هودي ،شعر عاميانه‌ي لالايي كودكان،از لااله الاهو اخذ شده‌است كه بياني از مرتبه‌ي احديت حق تعالي، مقام بي‌اسم و بي‌تعين مي‌باشد.

2-لأله تلفظ تركمني واژه‌ي فارسي لاله مي‌باشد.دختران و نوعروسان در بهاران با تماشاي انبوه لاله‌هاي آزاد و از جلوه‌ي سرخ آن‌ها در دشت‌هاي سرسبز به وجد مي‌آيند (3) و دل خونين و دردمند خود را با لاله‌هاي سرخ همگون يافته،ناله‌ي درد و فراق همچون ني سرمي‌دهند و لأله را در وصف حال خويش مي‌سرايند.

3-لأله در روايات مردمي نام دختري است كه از بخت بد به ايل بيگانه داده‌شده‌است؛اول بار اوست كه نغمه‌ي فراق از يار و ديار و خاندان سرداده‌است. آن شاعر متعهد به ايل كه نابهنگام ازميان خاكيان رخت‌ بربست و به افلاكيان پيوست،روان‌شاد نازمحمد پقه در يك رباعي اين روايت را مضمون شعر خويش قرار داده‌است:

لأله قيزي چونگور قويا آتــــــــــــديلار يـاد ايل‌لره باي اوغلينا ساتديلار

سونگ-ام نآلالارين اشيتمه‌جك بولوب قولاقلارينا پاغتا تيقيب ياتــديلار (4)

” لأله نام دختري را در چاه عميق افكندند، به فرزند خان ثروتمند در ايل بيگانه فروختند، بعد براي اين‌كه ناله‌هايش رانشنوند پنبه در گوش خويش تپاندند”

 

 

 

 

وزن و قالب لأله:

 

خالقان لأله‌ها همان دختران و نوعروساني هستند كه آلام اجتماعي خويش را بدين وسيله بيان داشته‌اند؛ چه بسا ,شاعراني گمنام از زبان زنان و دختران تركمن وصف حال ايشان را سروده‌اند. (5) لأله در كتاب “فرهنگ اصطلاحات ادبي“ تأليف “رحمان رجب اوف“ اين گونه تعريف و توصيف شده‌است:

“لأله يكي از شكل‌هاي شعر عاميانه در ادبيات تركمن است و درقالب رباعي با طول مصراع كوتاه سروده مي‌شود.زنان و دختران تركمن آن را در شب‌هاي مهتابي ترنم مي‌كنند. موسيقي لأله‌ها عموما دربين دختران و نوعروسان يكسان پذيرفته شده‌است و به صورت آواز جمعي خوانده مي‌شود.لأله‌ در هر مصراع شامل هفت هجا مي‌باشد كه در هجاي سوم يا چهارم آواي زبر‌زنجيري درنگ وجود دارد. (6)

درنگ در هجاي چهارم:

چونگنگور قويا دآش آتســـــــانگ چومر گيدر اجــــــــه جان

يآد ايل له ره قيزبــــــــــــرسنگ ييـــــترگيـدر اجــــــــه جان

” اي مادر، اگر به چاه عميق، سنگ افكني. فرو مي رود و اگر به ايل بيگانه دختر دهي، ناپديد مي‌شود.”

درهجاي سوم:

آي بـــــــاقـــــــــار آيا قارشي گون دوغارگونه قارشي

غـــــــــريـبه قيـــــــز برمزلر چيــــقارلار بايا قارشي

” ماه به همگون خويش مي‌نگرد و خورشيد نيز براي همانندان خود طلوع مي‌كند دختر به فقيران نمي‌دهند و به خانه‌ي ثروتمندان روانه مي‌سازند.”

دختران آرزوها ونابرابري‌هاي اجتماعي خود را درلأله‌هاي قديم بيان كرده‌اند ‌وچون لأله‌ها در قالب رباعي سروده مي‌شوند از نظر شيوه ي بيان، ويژگي‌هاي رباعي را دارند. مصراع اول، دوم و سوم حكم مقدمه را دارد و درنگ پاياني با انتقال كامل معني در مصراع چهارم واقع مي‌شود؛ .مضمون لأله‌ها طبيعتا بيانگر اوضاع تاريخي و اجتماعي دختران است.

 

 

قافيه ي لأله:

لأله به دليل رباعي بودن قالب معمولا در مصراع‌هاي اول , دوم و چهارم مقفي است و به لحاظ شفاهي بودن ادبيات , از نظر قافيه تحولاتي در طول تاريخ داشته‌است. قافيه در لأله يكي از اشكال زير را دارد:

 

1) ــ‌ ــ ــ ــ ــ ــ ــ آ ــ ــ ــ ــ ــ ــ ــ آ

ــ ــ ــ ــ ــ ــ ــ ــ‌‌ ــ ــ ــ ــ ــ ــ آ

مثال:

هور دويدأم هورما دويدأم بوينينگي بورما دويدأم

خط لار يازيب ايبرســـــم كؤپليگه اورما دويدأم ” اي برادرم، برادر عزيزم گردنت را خميده مساز و نالان مشو. با خواندن نامه‌اي كه برايت مي‌فرستم، در اجتماع فاش مكن”

2) ــ ــ ــ ــ ــ ــ ــ آ ــ ــ ــ ــ ــ ــ ــ آ

ــ ــ ــ ــ ــ ــ ــ آ ــ ــ ــ ــ ــ ــ ــ آ

مثال:

كوله جه ماوئت بيچدينگ يآر سويري دپأمدن دوشدونگ يآر

قيشينا قيشلاشــــديـــــــنگ يآر يـــازدان آيــــرا دوشدونگ يآر

” يارا، جبه‌اي كوتاه بر قامتم بريدي و بر وجود من نازل شدي. به زمستان فراق پيوستي و از بهار وصال دور گشتي.”

3) ــ ــ ــ ــ ــ ــ ــ آ ــ ــ ــ ــ ــ ــ ــ آ

ــ ــ ــ ــ ــ ــ ــ ب ــ ــ ــ ــ ــ ــ ــ ب

مثال:

قـــارا دپأنگ اتــــه گي قويــون قوزيــــنگ ياتاغي

يؤرفه يؤريشلي گلـــين ســـــاري كؤووشلي گليـــن

” در دامنه‌ي تپه‌ي تيره، آغل گوسفندان و بره‌هاست. نوعروسي كه خرامان مي‌رود، كفش زرد و زيبايي پوشيده است.”

4) ــ ــ ــ ــ ــ ــ ــ آ ــ ــ ــ ــ ــ ــ ــ آ

ــ ــ ــ ــ ــ ــ ــ آ ــ ــ ــ ــ ــ ــ ــ

مثال: گه‌ين گه‌يميم سولاق دير داقينان شاييم واراق دير

اگر وعدأنگ اوراق دير گل گل يآريم گل شوندا

” جبه‌اي كه پوشيده‌ام، مستعمل است و زروزيوري كه بر خود بسته‌ام، اوراق و كهنه است، يارا، اگر وعده‌ي تو فصل درو است همان گاه نزد من آي.”

 

انواع لأله:

لأله‌ها از لحاظ شيوه خواندن به انواع مختلفي چون“ دوداق لأله “, “ داماق لأله“ ، “ انگك لأله“و ”اگين لأله” تقسيم مي‌شوندواز لحاظ تاريخي در تركمنستان به لأله‌هاي قبل از انقلاب اكتبر ولأله‌هاي پس از آن دسته بندي شده‌است. (7) در لأله‌هاي قبل از اكتبر آرزوها و زندگي مشقت بار دختران بيان مي‌شود:

 

آغاچ باشيــــندا دوردوم دويبونده دوزاق قوردوم

نأكس يآرينگ درديندن هم آغلاديم هم گولــدوم

” بر بالاي درخت رفتم و در زير آن دام گستردم. از درد فراق يار گريستم و خنديدم.”

آلا كؤينه‌ك كـئـر بـــولار سوولي قاوون تر بولار

آغاسي اؤيونه قيزبرسنگ اؤلومدن بــــــــتر بولار

”پيراهن راه‌راه چه كين است و خربزه‌ي آبدار شيرين است. اگر به خانه‌ي عمو دختر بدهي، بدتر از مرگ است.”

-شاعران لأله‌هاي پس از اكتبرآسايش وزندگي مدرن دختران را توصيف مي‌كنند. -8

آي آيدينگ دير ياغتي دير قيز گلين لنگ واغتي دير

آزآدليغينگ قآنــــــــــوني گلين قيزلانگ باغتي دير

” ماه تابان و جهان نوراني است. اكنون دوران سعادت دختران و نوعروسان است. قانون آزادي، مايه‌ي خوشبختي آن‌هاست.”

سامآوارينگ ميسي بــــــآر توسسه سينينگ ايسي بـآر

كالحوزچيلانگ اؤيـــونده رآديــــــونيـنگ سسي بـآر

” سماور، مسين است و دود آن بويناك است در منزل كشاورزان اشتراكي، صداي راديو بر آمده است.”

موسيقي خاص لأله‌ها با اشعار هفت هجايي مناسبتي با مضامين ضربي و شاد ندارد؛ بيان آرام و نرم هجاها نشان از غم نهفته وديريني دارد كه مادران ما در سال‌هاي نوجواني و دوران نوعروسي, هجران از ايل و ديار را بدان وسيله بيان داشته‌اند.بنابراين اشعاري كه با مضمون شاد سروده شده‌اند, اگربا موسيقي غم آلود لأله‌ها خوانده شوند,تصنعي بودن آنها كاملا آشكار مي‌گردد. به اين دليل لأله‌هاي سروده شده پس از انقلاب اكتبر شوروي سابق را نمي‌توان در مجموعه‌ي فولكلور و ادبيات شفاهي قرار داد.شرط اساسي فولكلور يعني نقل سينه‌به‌سينه و شفاهي نيز در اين گونه لأله‌ها وجود ندارد و در دوران باسواد شدن اكثريت مردم خلق شده‌اند.

امان قليچ شادمهر در نغمه‌هاي زنان تركمن پس از بيان انواع لأله‌خواني ، اين سروده‌ها را از لحاظ مضمون و محتوا به لأله‌هاي تاريخي، عاشقانه، هجران خانوادگي وقبيله‌اي ، دوري از ياران و همسالان ولأله‌هاي حماسي تقسيم كرده و براي هريك نمونه‌ها و شواهد مناسبي آورده است. (9) ما براي پرهيز از تكرار در اين مقاله به عناصر و صورت‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌هاي خيالي، احساس و عاطفه‌ي موجود در لأله‌ها مي پردازيم.

عناصر لأله:

عناصر موجود در لأله را مي توان به دو گروه تقسيم كرد. ذوق شاعرانه ي دختران تركمن به ميزان وسعت نگاه خويش از پديده‌هاي بيروني و دروني اوي (آلاچيق) در القاي احساس و انديشه‌‌‌‌‌ي خويش سود جسته است.

الف- وسايل كاروعناصر درون خانه

كاربرد اين گونه واژگان در لأله‌ها جايگاه اجتماعي و خانوادگي زنان و دختران را درتارخ سروده

شدن آن‌ها مشخص مي‌كند.متأسفانه راهي براي تشخيص سير تاريخي سرايش اشعار عاميانه نمي‌توان يافت؛وگرنه تحول جايگاه زن در تاريخ تركمن را با توجه به اين اشعار مي‌توان تا حدودي مورد بررسي قرار داد.

دختران از سال‌هاي كودكي كارهاي خانه را مي‌آموختند. وظيفه‌ي مادر پرتلاش بارآوردن دختران بود؛ نخستين سؤال والديني كه مي‌خواستند به خواستگاري كسي بروند و پسر خويش را داماد كنند،اطلاع از ميزان مهارت دختر در كارهاي خانه از قبيل سوزن‌دوزي، قاليبافي، شيردوشي و نمدمالي بود. اين نكته را زنان در محافل زنانه و نشست‌هاي عشيرتي و قبيله‌اي جويا مي‌شدند. آن‌گاه كه عروس سوار بر كجاوه‌ي شتر به خانه‌ي داماد مي‌آمد، مادر‌شوهر وسايل پخت نان يا نخ و سوزن و پارچه به دست عروس مي‌داد تا از مهارتش در كار اطمينان يابد.

سرايندگان گمنام لأله‌ها ابزار كار خود را كه سال‌ها با آن مأنوس هستند، در اين اشعار عاميانه به‌كار برده‌اند و بدين‌ وسيله منزلت اجتماعي وخانوادگي خود را بيان داشته‌اند.نمونه‌هايي از اين وسايل عبارتند از:

ايگنه: سوزن، يونگسه: انگشتانه، آق كچه: نمد نقش دار سفيد، صانديق: صندوق، يايليق/ ياغليق: روسري، بوقجا: بقچه، قوشاق: كمربند، دوقما:دار قالي، داراق:شانه‌ي قالي، حالي:قالي، قارچين:پشتي

 

ب-عناصر بيروني و طبيعي

روح دشت و طبيعت در لأله‌هاي دختران و نوعروسان دشت ساري و جاري است.آن‌ها از وسعت دشت گرفته تا درختان وگياهان وجانوران و كوه‌ها را براي بيان مقصود خويش در لأله‌ها به خدمت مي‌گيرند. آسمان، خورشيد و ستاره‌ي سحري حاملان پيام در اين اشعارند. پرندگاني كه از سيبري ، دسته‌جمعي به دشت‌هاي وسيع تركمن‌صحرا آمده‌اند، قاصدان نوعروساني هستند كه از ايل خود دور افتاده‌اند يا پيك دختراني‌اند كه برادرشان در عصر خودكامگي رضاخان به سربازي برده‌ شده‌اند.

نمونه‌هاي اين دسته از واژگان عبارتند از: دپه:تپه، بايير:جلگه، گون:خورشيد، دانگ ييلديز: ستاره‌ي سحري، داغ:كوه، آلما:سيب، قيش:زمستان، ياز:بهار، پوداق:شاخه، آغاچ:درخت، پاتراق:ذرت، قويي:چاه، آي:ماه، ييل:سال قار:برف چاي:رود، نار:انار، گول:گل، باغي بستان:باغ و بوستان.

حيوان و پرنده: آت:اسب، قويون:گوسفند، قوزي:بره، قوش:پرنده، اينر: شتر نر، مايا:شتر ماده، قارغا:كلاغ، دورنا:درنا، دييه:شتر، بيلبيل:بلبل، كؤشه‌ك:بچه‌شتر،

پيوند خانوادگي و قبيله‌اي درزمان‌هاي نه چندان دوربسيار قوي‌ترازامروز بوده‌است.دختران ونوعروسان در لأله‌هاي خويش اغلب خويشاوندان نسبي و سببي را ذكر كرده‌اند و خواهان رساندن پيام خود به آن‌ها بوده‌اند.خويشان و دوستاني كه در لأله‌ها ذكر شده‌اند،عبارتنداز:

آتا:پدر، انه:مادر، گلله‌جه:زن‌برادر، بالديز:خواهرشوهركوچك‌تر از عروس، دويده:برادر، دايي‌اوغلي:پسردايي، دايزا:خاله، اجه‌كه:عمه، جورا:دوست(كاربرد مؤنث به مؤنث)، بويداش:هم‌سن و سال،دوست(كاربرد مؤنث مؤنث).

 

صور خيال در لأله‌ها

 

شاعران لأله صورت‌هاي خيالي خويش را از طبيعت پيرامون خود، دشت‌هاي گسترده تركمن صحرا و جانوران وپديده‌هاي موجود در آن گرفته‌اند. اگر ابرهاي آسمان در شعر فرخي سيستاني ” چو بيلان پراكنده در ميان آبگون صحرا”‌‌ست، اين ابرها در لأله‌ها اشتران نر، بختيان، هستند و زمين عاشق آن است بنابراين زمين در خيال دختران ” مايا” شترماده است كه به آسمان اظهار محبت مي دارد.

آسماندأكي نر بولوت سانگا عاشيق ير بولوت

آسماندا كأرينگ نامه يره دوكيانگ در بولوت (10)

” اي ابرهاي بختي در آسمان، زمين عاشق شماست. در آسمان به چه كار پرداخته‌ايد كه عرق خود را بر زمين مي‌ريزيد.”

نربولوت: تشبيه بليغ بولوت: ابر، مشبه نر: اينر، شترنر، مشبه‌به.

عشق زمين به آسمان در مصرع دوم استعاره مكنيه و تشخيص Personification است.

در بيت دوم نيز روابط كلمات از نظر صور خيالي، استعاره مكنيه و تشخيص است.

يكي از ويژگي‌هاي مهم اشعارعاميانه ، بويژه لأله‌ها كاربرد اسلوب معادله و تمثيل است. اين ويژگي در ادبيات مكتوب تركمن از جمله آثار مختوم‌قلي و ديگران نيز تاثيرگذار بوده است. در باره‌ي اسلوب معادله وميزان تأثير شعر تركي و تركمني درپيدايش آن در سبك هنديِ شعر فارسي موضوعي درخور تحقيق است.ادبيات عاميانه‌ي تركمني و تركي مشحون از تمثيل و معادله است. صائب تبريزي و فضولي بغدادي در اشعارتركي خويش شواهد يسياري براي اين موضوع دارند.(11)

صورت خيالي در لأله‌ها از نظر بسامد چندان قابل توجه نيست. اما احساس و عاطفه‌ي شاعرانه كمبود آن را جبران مي‌نمايد.اين احساس در برخي لأله‌ها با وصف طبيعت آغاز مي‌شود و در مصراع سوم و چهارم با به اوج رسيدن عاطفه‌ي خويشاوندي يا عاشقانه، مضمون و محتوا به كمال مي‌رسد:

پنجآرادان گون دوشيأر گون دوشـسه باغريم بيشيأر

دسته بويلي اجـــــه‌كــــه گونــــده ياديــما دوشـــــيأر

” نور خورشيد از پنجره مي‌تابد و دلم كباب مي‌شود. عمه‌ي خوش‌قامتم هر روز به ديدنم مي‌آيد.”

سراينده در اين لأله با وصف نور خورشيد كه از پنجره به درون مي‌تابد،حرارت آن را باعث كباب شدن دل و جگر خود مي‌داند.دلي كه در نهايت از فراق خواهر بزرگ‌تر بريان شده است.

 

تاثير روحي و رواني لأله‌ها:

 

لأله‌ها اهميت تاريخي، اجتماعي و تربيتي دارند و به صورت شفاهي سينه به سينه نقل مي شوند. چون لأله‌ها بيان آلام و رنج‌هاي اجتماعي دختران است، ايشان با بيان دردها به يكديگر آرامش روحي و رواني كسب مي‌كردند

“ دردلي بيلن دردله‌شسنگ باردردنگي پايلاشار، بي‌درد بيلن دردله‌شسنگ درد اوستونه درد قويار“

اگر درد خويش را به دردمند گويي، در درد تو سهيم مي شود.اگر با بي دردان از درد سخن گويي. دردت افزون مي‌شود. دختران دشت با الهام از اين ضرب‌المثل نياكان خويش، يكديگر را همدرد يافته، لأله را فقط كنار هم مي‌خوانده‌اند. طبيعتا نغمه‌ي شيرين و رنج‌نامه‌ي آن‌ها بر مردان و بزرگان ايل اثرگذار بود و غالبا دختران را گرفتار همبران از ياروديار نمي‌نمودند. البته بي‌دردان و نامرداني نيز يافت مي‌شدند كه گوش به ناله‌ها و لأله‌هاي دختران نمي سپردند و بي هيچ مشورت و انديشه اي دختران را به دست تقدير مي دادند تا در ميان ايل بي‌گانه به بيگاري مشغول شوند.

ازدرد سخن گفتن‌واز درد شنــــــيدن با مردم بي‌درد نداني كه چه دردي است

” مهرداد اوستا”

سرايندگان لأله دل‌هاي پاره پاره از فراق مي‌طلبيدند تا درد اشتياق را به آن‌ها بگويند و دمي دور از چشم اغيار با محرمان ناله‌ي خويش، بمويند نه آن‌كه درماني براي دردها بجويند. اين شاعران گمنام، فقط احوال مربوط به خويش را بر زبان نمي‌آوردند بلكه مصائب عمومي و اجتماعي را نيز با نغمه‌ي غم‌آلود خويش در بيكران دشت فرياد مي‌كشيدند. از اين لحاظ علاوه بر وجود اشارات تاريخي كه ص شادمهر متذكر شده‌اند، همدردي اجتماعي و احساس مسوليت آن‌ها نيز ابراز مي‌شد و باعث تخليه روحي و رواني همه‌ي افراد ايل مي‌شدند. آن‌گاه كه روس‌ها، دشت‌هاي وسيع تركمن را اشغال كردند آن‌گاه كه رضاخان بر همه‌ي اقوام ظلم‌وستم روا داشت، دختران لأله‌هايي متناسب با اوضاع تاريخي‌‌‌‌‌‌‌‌‌ و اجتماعي سرودند و خواندند.

آن‌گاه كه دختران درقالب لأله از عشق خويش سخن مي گويند، مي‌دانند كه هنر موجود در اين اشعار به‌هنگام

آوازجمعي ، مخالفت‌هاي والدين را در نظام طايفه‌اي و عشيرتي به نرمش و تحسين بدل مي‌كند. اگر دختران بودن اين هنر، مستقيما عشق درون را به والدين آشكار سازند با مخالفت و محكوميت شديد روبرو

مي‌گردند. در نظام اجتماعي آن روزگار دختران محلي از اعراب براي تعيين همدم زندگي مشترك نداشتند و چه‌بسا كه داماد را با هر روحيه و شكل و شمايلي كه بود، بعد از مراسم عروسي و گرفتن مهريه توسط والدين ، مي‌ديدند. از اينجاست كه ناله‌هاي عاشقانه‌ دختران برآمد:

دپأ چيقيب دوردوغيــــم اليم يره اوردوغــــــــــيم

بايينگ اوغلي اينچه بيل سني گوزارب دوردوغيم (12)

” بر بالاي بلند رفته، دستانم را بر زمين تكيه دادم و اي فرزند زحمتكش باي ( خان، ثروتمند ) با عشق و محبت راستين نظاره‌گر تو شدم.”

گوزه‌ نگ ‌دن باقما اوغلان گوز قاشينگ قاقما اوغلان

مني ســـــــانگا برمزلــــــر ايـــچ باغريم ياقما اوغلان (13)

” اي پسر از روزنه و شكاف مرا منگر و باچشم و ابرو اشارت مكن. مرا به تو نمي‌دهند پس بر دلم آتش ميفكن ”

ساري دونونگ گه‌ييپ‌سينگ تلأره سؤيؤ‌يــــنپ‌سينگ

آه و زارينگ من چكيـــــــأن سن نأمه ساراليپ‌سينگ

” لباس زردت را پوشيده‌اي و بر مهتابي( تلار ) تكيه داده‌اي. من آه‌وناله كشيدم رخسار تو چرا زرد شد؟”

 

لأله‌ها معاني و محتواي گوناگوني دارند كه با توجه به اوضاع و احوال اجتماعي، شخصي و تاريخي سروده شده‌اند.نمونه‌هايي چند با طبقه‌بندي موضوعي در ذيل آورده‌مي‌شود.(14)

 

الف- بيان حال در ميان ايل بيگانه:

 

سووا گيتديم بـــــــويلاديم تويتوك چالدئم اويـــــــناديم

ياد ايـــل‌لرينگ ايچينـــده ياغـليق چكــيب آغلادئــــــم

” به رودخانه رفتم و عمق آب راب ا قامتم اندازه گرفتم و ني نوازي كردم. در ميان ايل بيگانه، روسري بر چهره گرفته، گريستم.”

آغاچ باشيــــندا دوردوم دويبونده دوزاق قوردوم

سامسيق يارينگ اليندن هم آغلاديم هم گــولـدوم

” بر بالاي درخت رفتم و در زير آن دام گستردم. از درد فراق يار گريستم و خنديدم.”

كللأم آغيريــــار اجــــــه ياغليق آلدا دانگ اجه

سامسيق يارينگ اليندن سولدوم سارالديم اجه

” مادر جان، سرمد رد مي‌كند آن راب ا دستمال ببند. اي مادر از دست يار نادان زرد روي و پژمرده شدم.”

اوزين اوزين گؤچ گليأر قــارا مايام بـــوش گليأر

قيزين يــآدا بره‌نــــينگ گـؤزي دولي يآش گليأر

” كاروان بلند، كوچ مي‌آيد اما شتر ماده‌ام بي‌ مسافر است. كسي كه دخترش را به بيگانه داده است چشمانش اشكبار است.”

چيليم چك‌- أ چيليم جك اودون سؤندور كولون چك

قــــــيزين يادا بره‌نيــنگ ينگسه‌سيندن ديلــــــين چك

” اي كه سيگارست را روشن كرده‌اي، آت شرا خاموش كن و خاكسترش را بردار. از پس گردن كسي كه دخترش را به بيگانه داده است، زبانش را درآور.”

سووا گيتسم قولوم يــــوق دولانارا يــــــولوم يــــــوق

ياد ايل‌لريــــــنگ ايچينده دولانارا دؤنــــــوم يــــــوق

” دستانم ناي آب آوردن ندارد و راه برگشت ندارم. در ميان ايل بيگانه راه بازگست به ايل خودم وجود ندارد.”

حيوا گيتديم حاط بيله بوينيم دولي توت بيله ‌

حيوالينگ گلين قيزي يازيليب‌دير يــــاد بيله

” با نامه‌اي به سوي خيوه رفتم، اندامم پر از گردوخاك شد. سرنوشت دختران خيوه به ايل بيگانه رقم خورده‌ است.”

ب- بيان درد هجران از زبان نوعروسان:

 

يآلئق اووجي قييـقئنــدئق شكر دوودوم اووجـــــــــئنا

يآرينگ گؤوني بير بولسا گلسين اوبانگ اووجــــــئنا

” ابتداي روسري، پاره‌پاره شده است. تكه قندي بر آن بستم، اگر يارم با من همدل است، به دروازه‌ي آبادي بيايد.”

گيه‌ن گِيميم سـولاق دئر داقينان شايـــيم واراق دئـــــر

اگر وأدأنگ اوراق دئر گل گل يارئم گل شــــــونــدا

” جبه‌اي كه پوشيده‌ام، مستعمل است و زروزيوري كه بر خود بسته‌ام، اوراق و كهنه است، يارا، اگر وعده‌ي تو فصل درو است همان گاه نزد من آي.”

×××××××××××××××

چال تويتونگنگي چاتلاتما سور قوينونگي اوتلاتـــــــما

اؤز اؤيميزينگ گييه‌وسي ساري دونـــــــونگ بيتله‌تمه

 

ساري دونونگ سرسه‌ري سگسه‌ن ييگيدينگ سرداري

اؤز اؤيميزه گلمه‌ســــــنگ قونگشي اؤيميزه گل ســاري

” اي يار ني خود را بنواز و آن را مشكن، گوسفندانت را از چراگاه بران و بياور. داماد خانه‌ي ما، لباس زرد رنگ خود را پاكيزه نگاه دار. دارنده‌ي آن لباس زرد سرور هشتاد جوانمرد است. اي سردار اگر به خانه‌ي ما نمي‌آيي، مهمان همسايه‌مان باش.”

 

×××××××××××××××

منينگ يــآرئم نيجه‌ سينده آشغابآدينگ كــؤچؤســـينده

كسغالانگينگ كيچي سينده تأجي دييه‌ن زرينگ قآلدي

” يار من با ساليان جواني در خيابان عشق آباد قدم مي‌زند، در روستاي كوچك كسيك آلانگ ” تاجي” نام، يارت باقي ماند.”

اوچمك تيكديم دريدن اونكي سونگنگيم اريدن

آق بالديزينگ آغاسي يولونگ دوشسه بأريدن

” پوستيني از پوست دوختم، اوست كه استخوان وجود م را با عشق خود آب كرده است. برادر بزرگ، خواهرشوهرم ( مقصود خود شوهر) راه عبورت از اين سوي باشند.”

پ- نكوهش دختر دادن به رباخوار:

 

آغـــاچ باشـــي اوخارا دويبوندأكي كـــونجارا

انـم آتام بيـــــــــچــأره مني بردي سويت‌خورا

” شاخه‌هاي سر درخت، خشكيده است و در زير آن، تفاله‌ي كنجد افكنده‌اند والدين بيچاره‌اي مرا به رباخوار داده‌اند.”

ت- لأله در قالب مناظره:

آي آيدينگ قا گلمه‌گين ايــــله مأليـــــــــم بولماغئن

آي بولودا گيــــــره‌نده زئنجئرلاسا دورمـــــــاغئن

 

آي آيدينگ قا گـــــلرمن ايـــــله مأليــــــــم بولار من

آي بولــــــــودا گيـره‌نده زئنجئرلاســـــــا دورار من

” در پرتو مهتاب نيا و در ايل من نمايان مشو. اگرماه در پشت ابر نهان شد، در صورت بسته شدن با زنجير نيز ماندگار مشو در پرتو مهتاب مي‌آيم و در ايل تو آشكار مي‌شوم. آن‌گاه كه ماه زير ابر رفت، با بند و زنجير خويش مي‌مانم.”

ث- بيان هجران عاشقانه‌ي دختران: دپأ چيقيب دوردوغـــــيم الــــــــيم يره اوردوغــيم

بايينگ اوغلي اينچه بيل سني گؤزلأب دوردوغيم

” بر بالاي بلند رفته، دستانم را بر زمين تكيه دادم و اي فرزند زحمتكش باي ( خان، ثروتمند ) با عشق و محبت راستين نظاره‌گر تو شدم.

كوله‌جه ماوويت بيچدينگ يار سوير دپأمدن دوشدونگ يار

قيشينا قيشلاشـــــــــدينگ يار يآزدان آيـــرا دوشـدونگ يار

” يارا جبه‌اي كوتاه بر قامتم بريدي و بر وجود من نازل شدي. به زمستان فراق پيوستي و از بهار وصال دور گشتي.”

آي آيدينگ دير بـاتمايار ايتينگ سسي ياتــــــمايــار

ييلان سـوقموش اجه‌سـي قـيزدان آيري ياتـــــمايـــار

” ماه تابان است و افول نمي‌كند. صداي سگان خاموش نمي‌شود. مادر مار گزيده‌اش،ازدختر جدا نمي‌خوابد.”

قـارا دپـأنگ اتــــــه‌گي قويون قوزينگ ياتاغي

يؤرفه يؤريـــش‌لي گلين ساري كؤووش‌لي گلين

” در دامنه‌ي تپه‌ي تيره، آغل گوسفندان و بره‌هاست. نوعروسي كه خرامان مي‌رود، كفش زرد و زيبايي پوشيده است.”

ج- هجران از برادر و خواهر:

 

هور دويدأم هورما دويدأم بوينينگي بورما دويدأم

خاطلار يازيب ايبرســـــم كؤپليگه اورما دويدأم

” اي برادرم، برادر عزيزم گردنت را خميده مساز و نالان مشو. با خواندن نامه‌اي كه برايت مي‌فرستم، در اجتماع فاش مكن”

اوباميز گؤچوب باريار آلانگ‌دان گچيب باريار

دويدأمينگ پارلانگ قوشي اليمدن اوچــوب باريار

” اوبه‌ي ( قريه‌ي) ما در حال كوچ است واز حصار بيروني گذشته است. پرنده‌ي تيزپرواز برادرم از دست من پرواز كرده است.”

پنجآرادان گون دوشيأر گون دوشـسه باغريم بيشيأر

دسته بويلي اجـــــه‌كــــه گونــــده ياديــما دوشـــــيأر

” نور خورشيد از پنجره مي‌تابد و دلم كباب مي‌شود. عمه‌ي خوش‌قامتم هر روز به يادم مي‌آيد.”

چ- هجران از يار به سربازي رفته:

 

ياغليق يودوم سرمه‌ديم يار اؤته‌نني گؤرمه‌ديم

كسيلميش قيزيل ديليـــم الله يارينگ ديـــمه‌ديـم

” روسري را شستم و زير آفتاب نگذاشته‌ام عبور يار را نديدم. زبان سرخم بريده باد كه با يار خداحافظي نكردم.”

دانگ ييلديزا دانگ ييلديز حـــودايا يـالبـار ييـلـديز

آشـــاق گــيدن شانــؤكؤر ساغ آمان گلسين ييلديز

” اي ستاره‌ي سحري،به درگاه خداوند دعا كن؛نوكر پادشاه (سرباز) كه به سوي غرب رفته‌است،تندرست و سالم باز گردد.”

 

ح- لأله‌ي تاريخي:

 

ساري يوپك سوغوليب دير اورسينگ جايي پوزوليب دير

كأن آغــــلاما آشــــغابـــاد انه جاييــــــنگ دوزوليب دير

” نخ ابريشمين نازك شده و پايگاه روس‌ها خراب گشته‌است. اي عشق آباد،گريان مباش كه بنايي در مام وطن براي تو بنا شد.”

 

خ- بشارت وصال:

 

هـــــرسنه يا هـــــــــــــرسنه اليـــــــــم دگدي كرســــــنه

آق بيلـــــك‌لي گللـــــــــه‌جـه دويـــــــدأم گلدي تورســانا

” برخيز كه دستانم به تشت چوبين خورد.اي زن‌برادر سيم‌تن، برخيز كه برادرم از سفر آمده‌است.”

 

سامآوارينگ سسي بـــــــآر دور آياغينگ پوسي بـــــــــآر

يؤر قايدالي گللــــــــــــــجه دويـــــــدأم گلدي سسي بـــــآر

” صداي سماور مي‌آيد و پايه‌هايش پوسيده‌است.اي زن‌برادر عزيزم بيا،برويم كه خبر بازگشت برادرم به گوش مي‌رسد.”

 

د- مهمان بودن دختر در خانه‌ي پدري:

 

سو باريار دالچين دالچـــــين قيــــز باريار حالي قارچين

دگمأنگ قيزينگ گؤونــــونه ميخـــمان دير گلر گچـــــر

”آب رودخانه، موج‌زنان مي‌رود. دختر با قالي وپشتي( جهاز) مي‌رود. دختر را آزرده مسازيد.چون‌كه مهمان است و از خانه‌ي پدري مي‌رود.”

سيرديم سيرديم سوووت‌لر/ ياشيل دون‌لي ييگيت‌لر

من بوزه ليگ آلديرديم/سوراغ سالينگ ييگيت‌لر

”اي درختان سرو، من جستجو كردم. اي جوانان با جبه‌هاي سبز، من دست‌بند زرين و نقره‌اي گم كرده‌ام، شما آن را جستجو كنيد. ”

———————————————————–

1 هدايت,صادق:فرهنگ عاميانه ي مردم ايران,نشر چشمه,گردآوري جهانگير هدايت,چاپ چهارم ص 233

2 ميرصادقي,جمال:ادبيات داستاني,انتشارات سخن,چاپ سوم,بهار1376, ص 488

3 از سخنان خانم سميع زاده در باره ي فرهنگ و ادبيات عاميانه ي تركمن

4 پقه، نازمحمد:سؤيجك بولساگ،1378 ، ص 45

5 سميع زاده، پيشين

6 رجب اوف رحمان: ادبيات علمينا دگيشلي ترمين لرينگ سؤزلوگي مدخل لأله Laleh

7 يوسف اوف ,ن و يوسف اوا,ج:توركمن ديلي و ادبياتي, ص 91-90

8 مأخذ پيشين ص 91

9 شادمهر، امان‌قليچ: نغمه‌هاي زنان تركمن، انتشارات طلائي- گنبدكاووس1377 ، ص 23-48

10 ماخذ پيشين ص36

11 فردي،اصغر:فضولي پايه‌گذار سبك‌هندي يا سبك آذربايجاني،مجله‌ي شهريار، بهار 1379 شماره‌ي صفر، ص 58

12 اوغول تقان آق آتاباي 65 ساله – گنبدكاووس

13 شادمهر، امان‌قليچ : ماخذ پيشين ص 41

14 ناقلان همه‌ي لأله‌ها در اين مقاله اوغول‌تقان آق آتاباي 68ساله و مرحومه اوغول‌بي‌بي رحيمي 83ساله ساكن گنبدكاووس مي‌باشند.

منبع :کـم کـم درخـت مـی شـوم

 

 

 

 

Advertisements

دسته‌بندی شده در: آخـریـن مـطـالـب پـزشـکی, خواندنـیـها از شـهرسـتانهـا

RSS پزشکی

بخشهای تخصصی

RSS تیتر اخبار جدید پزشکی

  • خطایی رخ داد! احتمالا خوراک از کار افتاده. بعدا دوباره تلاش کنید.

آرشیو

آمار سایت

  • 2,602,333 hits
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: