بانک اطلاعات پزشکی پاراسات Medical Database Parasat

شمایل

* تشریح بیماریها * اخبار روز پزشکی * مسائل خانوادگی * خواندنیها از شهرستانها

سلجوقيان

ملاعاشور قاضي (مدرس سابق دانشگاه ، مترجم رسمي قوه قضائيه)

 

 

سلجوقيان سه طبقه بودند :

طبقه ي اول در تمامي خراسان و اكثر ممالك عراق سلطنت نمودند .

طبقه ي دوم در ولايت كرمان پادشاهي فرمودند .

و طبقه ي سوم در ملك روم تاج ايالت بر سر نهادند .

 

اما طبقه اول

چهارده نفر بودند و مدت صد و شصت و يك سال دولت ايشان امتداد يافت و مؤسس اساس اين دولت طغرل بيك بن ميكائيل بن سلجوق بن دقاق بود و برادرش جغري بك داود بن ميكائيل . و ايشان به روايت اصح در زمان سلطنت مسعود غزنوي از آب آمويه عبور نموده به اندك وقتي تمامي بلاد خراسان را در تحت تصرف آوردند و جغري بك در آن ممالك توقف كرده طغرل بيك متوجه ولايات عراق و آذربايجان گشت و بعد از تسخير آن ممالك به بغداد شتافته به حكم قائم خليفه منصب اميرالامرائي بر او قرار يافت .

 

در آن اثنا برادر مادري طغرل بيك ، ابراهيم ينال ، در همدان اظهار مخالفت نموده سلطان طغرل بيك متوجه دفع فساد او شد . و در غيبت سلطان ، بساسيري بر بغداد مستولي گشته خليفه را محبوس گردانيد و قائم مسرعي نزد طغرل بيك فرستاده كيفيت حال اعلام داد .طغرل بيك منشي خود صفي الدين ابوالعلاء را گفت جواب رقعه خليفه را به عبارت مختصر و مناسب بنويس . صفي الدين در قلم آورد كه : ارجع اليهم فلنأتينهم بجنود لا قيل لهم بها و لنخرجنهم منها اذله.

 

سلطان را به غايت خوش آمد و آن نوشته را ارسال نموده بعد از دفع ابراهيم ينال ، لشكر به بغداد كشيد و بساسيري را به قتل رسانيده بار ديگر قائم خليفه را بر مسند خلافت نشاند و «ركن الدين» لقب يافت .

 

سلطان الب ارسلان

پادشاهي سعادت يار كامكار و شهرياري كامران نصرت شعار بود . و او بعد از فوت عم خويش طغرل بيك بر تخت سلطنت نشست . محاسن آن منبع احسان به غايت طولاني بود و تاجي طويل بر سر مي نهاد چنانچه از بدايت طاقيه تا نهايت لحيه او دو گز بود!

 

نقل است كه اكثر ملوك اطراف و گردنكشان آفاق سر بر خط فرمان سلطان الب ارسلان نهادند چنانچه يك نوبت هزار و دويست نفر از حكام ولايات در پيش تخت او بر پاي ايستاده بودند .

 

از جمله آثار او قلعه شادياخ است و مسجد جامع كات .

 

سلطان جلال الدوله معزالدين ملكشاه

به مزيد جلالت و فرط ابهت از سلاطين سلجوقي ممتاز و مستثني بود .سلطان ملكشاه در راه حج انواع خيرات و مبرات فرموده آبار حفر نموده و مرابط بنا نهاد و آن بدعت سيئه را كه از هر حاجي به طريق مكه هفت دينار سرخ مي گرفتند برانداخت و در اصفهان كه دارالملك او بود مدرسه و باغات و بساتين بهشت آئين ساخت و در كرت اخير كه به بغداد رفت به ساختن مسجد جمعه اشارت فرمود . تاريخ جلالي منسوب به سلطان ملكشاه است و معزي شاعر از جمله مداحان او بود بدين سبب معزي تخلص مي نمود .

 

از سخنان سلطان است كه : العيش في ثلث : سعة المنزل ، و كثرة الخدم ، و موافقة العهد والاهل .

 

قطعه

 

عيش خوش را و زندگاني را

نيست چون اين سه چيز بايسته

وسعت منزل و موافق اهل

كثرت چاكران شايسته

 

و خواجه نظام الملك طوسي – رحمة الله – كه در جهان عديل و نظير نداشت وزير او بود و مدرسه نظاميه بغداد و نظاميه بصره از جمله مستحدثات خواجه نظام الملك است .

 

گويند كه سخاوت آن وزير خير فاضل به مرتبه اي بود كه در نوبت اول كه همراه سلطان به دارالسلطنه ي بغداد رفته بود مبلغ صد و چهل هزار دينار از خاصه خود به ارباب احتياج رسانيد . و او اول وزيري است كه در لقب به خليفه منسوب گشت زيرا كه المقتدي بالله او را «رضي اميرالمؤمنين» لقب داد و قبل از او هيچيك از وزراء را اين معني ميسر نشده بود .

 

القصه چون سلطان ملكشاه تخت سلطنت را وداع فرمود پسرش سلطان بركيارق افسر ايالت بر سر نهاد و بعد از سيزده سال كه به امر حكومت پرداخت دوران او نيز سرآمد و رخت به عالم آخرت كشيد .

 

سلطان محمد بن ملكشاه

به حليه عدل و انصاف آراسته بود و اين سه بيت از نتايج طبع او است كه در ايام مرض موت انشا كرد :

 

به زخم تيغ جهانگير و گرز قلعه گشاي

جهان مسخر من شد چو تن مسخر راي

بسي بلاد گرفتم به يك اشارت دست

بسي قلاع گشودم به يك فشردن پاي

چو مرگ تاختن آورد هيچ سود نيست

بقا بقاي خداي است و ملك ملك خداي

 

آورده اند كه نوبتي سلطان محمد لشكر به هند كشيد و به لوازم غزا و جهاد پرداخته يكي از بلاد اهل ضلالت را مفتوح گردانيد و بتي را كه معبود كفار آن ديار بود به دارالملك خويش نقل نمود . جمعي از هنديان بي ايمان متعاقب به ملازمت آستان سلطنت آشيان آمده به وسيله نواب معروض داشتند كه اگر سلطان آن بت را به ما عنايت فرمايد به وزن آن مرواريد آبدار تسليم نمائيم و قبول مي كنيم كه مدة العمر از جاده ي مستقيم اطاعت و فرمانبرداري تجاوز جايز نداريم . آن پادشاه دين دار اين سخن را به سمع رضا اصغا نفرموده فرمود كه اگر اين چنين كنم چنانچه آزر را بت تراش مي گويند مرا «محمد بت فروش» خواهند گفت . آنگاه اشارت فرمود تا بت را در آستانه بقعه اي كه ساخته بود فرش انداختند . رحمة الله عليه .

 

سلطان سنجر بن ملكشاه

نقاوه اولاد سلجوق بن دقاق و ملاذ و مرجع سلاطين آفاق بود . سلطان سنجر بعد از برادر به بسط بساط عدالت و نصفت قيام و اقدام نمود و در سنه 552 فوت شده در گنبد رفيع منيع كه در شهر كهنه مرو از مستحدثات آن پادشاه حميده صفات بود مدفون گشت و پس از فوت او در خراسان از سلجوقيان هيچكس به استقلال حكومت نكرد .

 

اما سلطنت عراق و آذربايجان مدت مديد تعلق به اولاد سلطان محمد بن ملكشاه مي داشت . يكي از ايشان سلطان مسعود بن محمد است و او در ايام دولت خود در شيراز مدرسه اي ساخت و در همان بقعه مدفون گشت .

 

آخرين پادشاهي از سلاجقه كه در عراق به امر و نهي خلايق آفاق اشتغال فرمود سلطان طغرل بن ارسلان بن طغرل بن محمد بن ملكشاه بود . و او افعال رضيه و اعمال مرضيه و طبعي نقاد و ذهني وقاد داشت و اين رباعي آبدار از جمله اشعار او است :

 

ديروز چنان وصال جان افروزي

امروز چنين فراق عالم سوزي

افسوس كه در دفتر عمرم ايام

آن را روزي نويسد اين را روزي

 

و اين رباعي نيز از نتايج افكار او است :

 

مائيم درين جهان خراميم و چمان

بخشيم و خوريم و ياد ناريم غمان

نه مال همي ماند و نه خان و نه مان

چون عمر نمي ماند گو هيچ ممان

 

پوشيده نماند كه از آن دو طبقه ديگر از سلاطين سلجوقي كه در ولايت كرمان و مملكت روم حكومت كرده اند در آن ولايت آثار و عمارات بسيار به ظهور آمده اما چون راقم حروف را بر تفصيل آن اطلاع نبود در ذكر ايشان شروع ننمود .

 

 

 

{منبع : مآثر الملوك ، به ضميمه ي خاتمه خلاصة الاخبار و قانون همايوني ، تأليف خواندمير ، به تصحيح مير هاشم محدث ، صفحه 130- 127 }

منبع :دانشجویان و دانش آموختگان ترکمن

 

 

Advertisements

دسته‌بندی شده در: آخـریـن مـطـالـب پـزشـکی, خواندنـیـها از شـهرسـتانهـا

RSS پزشکی

بخشهای تخصصی

RSS تیتر اخبار جدید پزشکی

  • خطایی رخ داد! احتمالا خوراک از کار افتاده. بعدا دوباره تلاش کنید.

آرشیو

آمار سایت

  • 2,602,333 hits
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: