بانک اطلاعات پزشکی پاراسات Medical Database Parasat

شمایل

* تشریح بیماریها * اخبار روز پزشکی * مسائل خانوادگی * خواندنیها از شهرستانها

سيستم لنفاوي، طحال، تيموس

lym_system21

دکتر عبدالپيمان علويان

 

 

سيستم لنفاوي:

 

سيستم درناژ متشکل از عروق، غدد (نود) و مجاري (داکت) است که مايعاتي از بدن به نام لنف را از سراسر بافت‌هاي بدن مي‌کشد و کاناليزه مي‌کند و به داخل جريان خون (سيرکولاسيون) بر مي‌گرداند. سيستم لنفاتيک، قسمت بزرگي از سيستم ايمني بدن است که با عفونت و سرطان مي‌جنگد.

 

 

            سيستم لنفاتيک از گروهي عروق تشکيل شده است که در سراسر بدن پراکنده هستند و در جاهاي زيادي توسط ارگان‌ها يا غده‌هائي به نام غدد لنفاوي (لنف نود) از هم جدا مي‌شوند. در جريان فونکسيون‌هاي طبيعي بدن ،مايع از ديواره‌هاي مويرگ‌هاي سيستم سير کولاسيون خوني خارج مي‌شود تا به سلول‌هاي بدن اکسيژن و غذاهاي اصلي برساند. بيشتر اين مايع از راه ديواره‌هاي مويرگي با همراه داشتن کربن دي‌ اکسايد و ساير فرآورده‌هاي دفعي به داخل سيرکولاسيون خوني برمي‌گردد ولي مقداري از اين مايع در بافت‌هاي بدن جمع مي‌شود و مستقيماً به داخل عروق لنفاتيک وارد مي‌شود و اين عروق مايع را به قلب برمي‌گردانند، درست همان طور که سيستم سيرکولاسيون خوني انجام مي‌دهد، اما مايع داخل سيستم لنفاتيک ابتداي در غدد لنفاوي (لنف نودها) فيلتره مي‌شود زيرا در لنف نودها گلبول‌هاي سفيد متخصصي به نام لنفوسيت، باکتري‌ها، ويروس‌ها و ساير ارگانيسم‌هاي خطرساز را از بين مي‌برند و بافت‌هاي صدمه ديده را ازجريان خارج مي‌کنند. لنفوسيت‌ها همان‌گونه که مي‌توانند در سيستم لنفاتيک جريان داشته باشند، از راه لنف نودها هم مي‌توانند داخل سير کولاسيون خوني بشوند و هم مي‌توانند از آن خارج شوند و در سراسر بدن حضور پيدا کنند زيرا هر لنف نود براي خودش وريد و شريان دارد که او را به سيرکولاسيون خوني مرتبط مي‌کند.

 

            غدد لنفاوي در سراسر بدن به صورت مجتمع وجود دارد مثلاً در آرم پيت (حفره‌ي زير اتصال بازو به شانه، زير بغل) و کشاله‌ي ران. وقتي قسمت به خصوصي از بدن عفوني شود، عروق لنفاوي، گلبول‌هاي سفيد و ميکرو ارگانيسم‌هاي خطرساز هر دو را به نزديک‌ترين لنف نودها مي‌برند تا در آنجا پاکسازي شوند، لنف‌نودها ممکن است خودشان هم در جريان مقابله با ارگانيسم‌هاي مهاجم عفوني شوند (در جنگ‌ها 2 طرف ضايعه مي‌بينند). عروق لنفاوي همچنين براي جذب شدن چربي‌ها به داخل روده‌ها کمک مي‌کنند، چطور؟ در ميان ديواره‌هاي روده‌ي کوچک يک رگ لنفاوي به نام لاکتئال به داخل ويلوزيته‌ها (برجستگي‌هاي نازک داخل روده که از راه آن مواد غذايي جذب مي‌شوند) نفوذ دارد و گلبول‌هاي چربي را جذب مي‌کند. اين چربي‌ها به داخل سيستم لنفاوي کاناليزه مي‌شوند تا بتوانند در سيرکولاسيون خوني تخليه شده و در سراسر بدن چرخش کنند.

 

لنف‌ نودها ساختمان قلوه‌يي شکل دارند (مثل کليه‌ها) و در طول عروق لنفاوي لوکاليزه هستند. مايعاتي که گلبول‌هاي سفيد خون و متخصص آنها  لنفوسيت را در بر دارند و در سراسر بدن در چرخش هستند، از راه سيستم مجتمع غدد و رگ‌هاي لنفاوي هم به سيستم عروق خوني متصل به آنها وارد مي‌شوند و هم اينکه از سيرکولاسيون خارج مي‌شوند و چون غدد لنفاوي، طحال و تيموس ارگان‌هايي براي نگه‌داشتن لنفوسيت هستند، سيستم لنفاتيک عامل اصلي سيستم ايمني براي دفاع در برابر عفونت است.  و اکنون اشاره‌يي به 3 موضوع مي‌کنيم و سپس بحث اين مقاله را پي مي‌گيريم:

 

شرح بافت‌ها – شرح غدد لنفاوي‌-  شرح مجاري لنفاوي (داکت‌ها)

 

            بافت‌ها گروهي از سلول‌هاي مثل هم هستند که براي انجام دادن فونکسيون مخصوص گرد هم آمده‌اند.  بدن انسان داراي 4 نوع بافت است:

 

اول       بافت اپي تليال که پوست ‌و مامبران‌هاي موکوس را تشکيل مي‌دهد که در ارگان‌ها و ساختارهايي از قبيل عروق خوني و لنفاوي، سيستم تنفسي، معده، واژن و روده جاي گرفته‌اند.

 

دوم      بافت هم بند که عبارتند از بافت چربي و تاندون‌ها (که از ساختمان‌هاي بدن حمايت مي‌کنند).

 

سوم     بافت عضلاني که سه نوع متفاوت و مشخص دارد (بافت عضلاني اسکلتي ارادي، بافت عضلاني صاف و بافت عضلاني قلبي که اين هر دوي اخير غير ارادي هستند) واين هر 3 بافت‌هاي عضلاني براي حرکت دست‌ها و پاها و تشکيل دادن تقريباً هم قلب، ريه‌ها و ارگان‌هاي داخلي رسالت دارند.

 

چهارم  بافت عصبي که سلول‌هايي به نام نورون‌ را مي‌سازند که امواج شيميايي – الکتريکي را دريافت و هدايت مي‌کند. مغز، طناب نخاعي و عصب‌ها از اين بافت‌ هستند.

 

غدد لنفاوي (لنف نودها):

توده‌هاي قلوه‌يي شکل هستند و توسط کپسولي از بافت  همبند احاطه شده‌اند و در سراسر عروق لنفاوي گسترده  هستند و يکي از فونکسيون‌هاي مهم آنها اين است که با تعداد زيادي  لنفوسيت‌ که در اختيار دارند جريان لنف را که از داخل آنها عبور مي‌کنند فيلتره مي‌کنند

مجاري لنفاوي(Duct) :

 

عروق لنفاتيک که قسمتي از سيستم جمع کننده‌ي مايع از مويرگ‌هاي لنفاتيک هستند، لنف‌هاي جمع آوري شده را از راه «لنفاتيک داکت راست» و «توراسيک داکت» به داخل وريد ساب کلاوين مي‌ريزند تا وارد سيرکولاسيون خوني شود.

 

طحال:

 

در طرف چپ و بالاي حفره‌ي شکم و در کنار معده و لوزالمعده درست در زيرقفس دنده‌ها قرارگرفته و کارش اين است که گلبول‌هاي قرمز پير يا صدمه‌ ديده را از سيرکولاسيون خارج کند و سازنده‌ي بعضي عوامل مقابله کننده با عفونت باشد. طحال بزرگترين ساختمان سيستم لنفاوي است که از بافت‌هاي لنفاوي تشکيل شده که آنتي‌بادي مي‌سازد و هم چنين فاگوسيت‌ها را بعضي ميکرو ارگانيسم‌ها را هضم مي‌کند و لنفوسيت‌ها را که  نوعي گلبول سفيد با اهميتي هستند توليد مي‌کند و بنابراين طحال ارگان مهم و با ارزشي است زيرا طحال آنتي‌بادي، فاگوسيت و لنفوسيت‌مي‌سازد که براي ادامه‌ي زندگي مهم هستند. همچنين طحال دائماً با تصفيه‌ي گلبول‌هاي قرمز از کار افتاده، صدمه ديده و مرده و خارج کردن آنها از بدن سلامت جريان خون را تأمين مي‌کند. خون توسط شريان بزرگي وارد طحال شده و در سراسر اين ارگان‌ شاخه شاخه شده و پخش مي‌گردد. در جنين گلبول‌هاي قرمز را طحال توليد مي‌کند ولي بعد از تولد مغز استخوان اين وظيفه را به عهده دارد. چون طحال نرم و اسفنجي شکل است در تصادفات (تروما) آسيب پذيرمي‌شود مخصوصاً اگر قبلاً به عللي بزرگ هم شده باشد و در اين موارد طحال رامي‌توان با جراحي برداشت زيرا ساير ارگان‌هاي سيستم لنفاوي ممکن است بسياري از فعاليت‌هاي طحال را عهده دار شوند ولي به هر حال حذف طحال يک نقيصه است.

 

هيپراسپلنيسم (افزايش فعاليت طحال) معمولاً نتيجه‌ي وجود بيماري در جاي ديگري است از جمله بيماري کبدي مثل سيروز، بعضي بيماري‌هاي خوني (مثل لوسمي يا آنمي)، بيماري‌هاي عفوني مثل سل يا بيماري‌هاي انگلي مثل مالاريا. علائم هيپراسپلنيسم شامل بزرگ شدن طحال، درد در طرف چپ و بالاي شکم نزديک معده، احساس زودرس پري معده بعد از غذا به علت فشار که طحال بزرگ شده به همسايه خود معده وارد مي‌کند. در بسياري از موارد يک يا چند نوع گلبول‌ معيوب درخون وجود دارد. دربيشتر بيماراني که هيپراسپلنيسم دارند بايد اختلالات و بيماري‌هاي جانبي آنها را درمان کرد و در بعضي موارد بايد طحال را با جراحي برداشت (اسپلنکتومي). دادن اشعه هم گاهي ضرورت پيدا مي‌کند.

 

اسپلنومگالي (بزرگ شدن غير طبيعي طحال) که علل آن عبارتند از هيپرتانسيون پورت (بالا رفتن فشار خون در وريد پورت که خون را از روده‌ها به کبد مي‌برد)، سيروز (بيماري مزمن کبدي ناشي ازمصرف بي‌رويه‌ي الکل)، آنمي هموليتيک (نابودي زياده ازحد گلبول‌هاي قرمز)، لنفوم بدخيم لوسمي، لپوس اريتماتوي سيستمي(SLE) ، مالاريا، عفونت‌ها از قبيل منونوکلئوز (افزايش غير طبيعي منونوکلئرهاي گلبول سفيد=منوسيت) و بالاخره هيپراسپلنيسم.

 

اسپلنکتومي (برداشتن طحال با جراحي):

 

در تصادف‌ها که طحال صدمه مي‌بيند يا پاره‌ مي‌شود به علت خونروي  داخلي و خطر مرگ طحال را بر مي‌دارند. در لوسمي يا لنفوم هم گاهي اقدام به برداشتن طحال مي‌شود و در بيماري‌هائي که در آن‌ها طحال خيلي‌بزرگ مي‌شود هم اسپلنکتومي اجتناب ناپذير است. لازم به گفتن است که اگر چه طحال براي شخص خيلي ارزش دارد ولي بدون طحال هم مي‌شود عمر طبيعي داشت.

 

تيموس:

ارگاني با دو لب از بافت لنفاوي، درست پايين گردن، زير نوک جناق سينه (استرنوم) و نزديک انتهاي تراشه واقع شده، تا سن بلوغ روبه رشد است و بعد از آن شروع مي‌کند به کوچک شدن تابه وزن موقع تولدش برسد و درآن وقت سن شخص حدود 40 سال است. تيموس در سيستم ايمني و رشد گلبول‌هاي سفيد خون رل بزرگي دارد.  Tسل در مغز استخوان قرمز توليد مي‌شود ولي درتيموس به بلوغ مي‌رسد و به همين مناسبت است که اين نام‌گذاري از حرف اول کلمه‌ي Thymus گرفته شده است. تيموس در سن بلوغ به مقدار زيادي متشکل از بافت چربي و فيبروزه است و فونکسيون ايمني آن به آهستگي رو به خاموشي مي‌رود.

 

لنفوسيت‌ها:

 

نوعي گلبول سفيد، واحد فونکسيون ريشه‌يي سيستم ايمني بدن هستند که عليه ميکرو ارگانيسم‌هاي مهاجم مولد بيماري‌ها، مي‌جنگند. در حدود يک تريليون لنفوسيت ‌(هزار ميليارد) که 2 نوع T سل وB  سل دارند، در بدن انسان وجود دارد و مي‌توان اين 2 نوع را زير ميکروسکوپ با ملکول‌ها و مارکرهايي که در سطح خود دارند (T سل‌ها در سطح خود با CD دارند) از هم افتراق کرد.

 

اين 2 نوع لنفوسيت ‌به شيوه‌هاي مختلفي ميکروارگانيسم‌ها را نابود مي‌کنند:

 

 B  سل‌ها عليه آنها آنتي‌بادي مي‌سازند،T  سل‌ها سموم شيميايي آزاد مي‌کنند. اين لنفوسيت‌ها که «سلولهاي با هوشي» هستند خصوصيات مهاجم را تشخيص مي‌دهند و حمله اختصاصي را به فوريت شروع مي‌کنند، اين پاسخ دندان‌ شکن قسمتي از خواص ايمني است که آن را «تطبيق» مي‌نامند. بيشتر لنفوسيت‌هايي که در بدن مي‌چرخند T سل هستند، يعني گلبول‌هاي سفيدي که در ضمن عبور از تيموس رشد کرده و به طور اختصاصي تغيير ماهيت داده‌اند تا فونکسيون‌هاي اختصاصي  Tسل را ظاهر کنند.

 

دو نوع T سل با هم کار مي‌کنند:

 

هلپرتي سل که جواب ايمني را مشخص مي‌کند و صفت اختصاصي ارگانيسم‌ بيماري‌زا (آنتي‌ژن) را تعيين مي‌کند و روشن مي‌کند  که سلول‌هاي بدن توسط چه عواملي (عفوني يا سرطان‌زا) دارند صدمه مي‌خورند و آن وقت اين يافته‌هاي خود را در اختيار نوع دوم يعني کيلر تي سل قرار مي‌دهند و آنها به طرف محيط عفوني يا تومور سرطاني به حرکت درمي‌‌آيند و درآن جا به سرعت چندين برابر مي‌شوند و با ترشح سموم شيميايي به نام لنفوکين هم مهاجم و هم سلول‌هاي صدمه ديده را نابود مي‌کنند.

 

            بي‌سل‌ها، آنتي‌ژن‌ها را که درسطح ارگانيسم‌بيماري‌زا صفت اختصاصي دارند شناسايي مي‌کنند و پاسخ بي سل‌ها چندين برابر شدن و رساندن خود به داخل سلول‌هاي پلاسما (پلاسما سل) است و اين پلاسما سل‌ها هستند که آنتي‌بادي مي‌سازند (که ايمونوگلبولين هم ناميده مي‌شود) که واحد طراحي شده‌يي براي حمله به آنتي‌ژن‌ها و معدوم کردن آنها هستند.

 

بعد از پاک شدن عامل عفونت‌ با موفقيت، هر دو سلول‌هاي تي و بي اين ظرفيت را دارند که تعدادي از اين عوامل ذخيره يي خود را در بدن نگه دارند (سلول‌هاي ياد آوري). اين مموري سل‌ها مي‌توانند به سرعت همان ارگانيسم‌هاي مهاجم را که دوباره وارد بدن شده‌اند شناسايي کنند و فوراً چندين برابر شوند و مهاجم را از بين ببرند. اين ساختار حمايتي عليه بيماري را ايمني مي‌ناميم. يعني بدن ديگر بعد از آن هجومي که به او شده، ايمن شده است. نبايد صبر کنيم تا مورد هجوم واقع شويم که ايمن شويم بلکه ايمن سازي مي‌کنيم (واکسيناسيون) به اين ترتيب که شخص را با مقدار کمي ارگانيسم مهاجم مناسب (زنده يا کشته) عفوني مي‌کنيم و بدن با او مي‌جنگد و ايمني به وجود مي‌آيد. ولي به هرحال يادمان باشد که ارگانيسم‌هاي مولد بيماري مي‌توانند آنتي‌ژن‌هاي جديدي ( با دسته‌جديدي از ارگانيسم‌، موتاسيون) توليد کنند که سيستم ايمني قادر به تشخيص آنها نباشد، به عبارت ديگر ايمني نمي‌تواند دائمي نباشد.

 

لنفوم:

 

سرطان سيستم لنفاوي، تورم لنف نودها: غدد لنفاوي که درگردن، زير بغل، شکم و کشاله‌ي ران مجتمع هستند با ميکروارگانيسم‌هاي بيماري زا از جمله باکتري‌ها وويروس‌ها در جنگ هستند. غالباً اولين علت بزرگ شدن غدد لنفاوي مثلاً در گردن سرطان است که لنفوم نام دارد و اين تورم لازمه‌اش دردناک بودن نيست. لنفوم ممکن است علائم ژنراليزه داشته باشد (علاوه بر تورم) کم شدن وزن و خستگي که در سراسر بدن احساس مي‌شود. لنفوم متجاوز از 24 نوع سرطان است که در سيستم لنفاوي و مخصوصاً در لنف نودها و طحال بروز مي‌کنند، تيپ‌هاي مختلف لنفوم داراي تظاهرات متفاوتي هستند. بعضي به آهستگي رشد مي‌کنند در حالي که بعضي ديگر رشد سريعي دارند و اگر درمان نشوند در مدت کوتاهي خطرساز مي‌شوند و باز هم انواعي هستند که به طور ملايم رشد مي‌کنند و فقط خرابي بالاآور آرامي هستند.

 

لنفوم‌ها به 2 دسته معمولاً تقسيم مي‌شوند:

 

لنفوم هوچکيني و لنفوم غير هوچکيني.

 

بيماري هوچکين (نوعي لنفوم):

 

اگر در زير ميکروسکوپ سلول‌هاي اختصاصي Reed Sternberg وجود داشته باشند لنفوم را بيماري هوچکين مي‌ناميم و بقيه تماماً لنفوم غير هوچکيني تلقي مي‌شوند.

 

اين سرطان بافت لنفاوي بيماري  غير شايعي است و در کمتر از يک درصد کل سرطان‌ها در مردم آمريکا بروز مي‌کند. از خصوصيات آن به طورکلي بزرگ شدن بدون درد غدد لنفاوي گردن، زير بغل و ران، کم شدن وزن، تب برگشت پذير و عرق کردن شبانه و کم خوني است.  نوع خوش خيم آن وجود ندارد. بيماري هوچکين ممکن است از لنف نودها، مغز استخوان يا طحال شروع شود و از آنجا که ممکن است در بافت لنفاوي که در سراسر بدن وجود دارند رشد کند مي‌تواند به طور پيش رونده‌يي به آساني از يک گروه غده‌ي لنفاوي به گروه بعدي بسط پيدا کند و سرانجام تقريباً به تمام قسمت‌هاي بدن گسترده شود و خطر آفرين گردد. تشخيص با بيوپسي تمام يا قسمتي از يک غده است که در زير ميکروسکوپ با ديدن سلول‌هاي اختصاصي قطعي مي‌شود. مرحله‌ي زودرس ممکن است با اشعه‌ درماني معالجه شود، حتي بيماري پيشرفته را مي‌توان با تدابير مختلف شيمي درماني بهبود داد. افرادي که بيماري آنها بعد از شيمي درماني عود کند هنوز هم مي‌توان آنها را با پيوند مغز استخوان درمان کرد. اين بيماري در بيشتر مواقع در طي اوايل بلوغ (25 تا 30 سالگي) و درکمتر موارد در سنين بعد از 55 سالگي بروز مي‌کند. حدود 10 تا 15 درصد تمام موارد در بچه‌هاي کمتر از 16 سال پيدا مي‌شود. برادر و خواهرهاي افراد مبتلا به هوچکين‌ بالنسبه شانس بيشتري متأسفانه براي مبتلا شدن دارند. عامل عفوني ويروس شناخته  شده Epstein-Barr در بيشتر موارد مسوول ايجاد بيماري هوچکين است (در لنفوم غير هوچکيني هم يک ريسک فاکتور است).

 

بيماري لنفوم غير هوچکيني:

 

سرطاني است که بافت لنفاوي را آلوده مي‌کند ولي هوچکين نيست و حدود 5% تمام موارد سرطان‌ها در ايالات متحده محاسبه مي‌شود. علامت اصلي آن مانند هوچکين تورم بدون درد غدد لنفاوي گردن، کشاله‌ي ران يا زير بغل است و ساير علائم هم تقريباً مثل هوچکين است يعني تب بدون توجيه، عرق شبانه، خستگي دائمي، کم شدن وزن، خارش و ايجاد توده‌هاي قرمز شده در پوست. براي پيدا کردن مراحل و ميزان گسترش آن بيوپسي غدد آلوده، تست‌هاي خوني، راديوگرافي، سي‌تي اسکن و MRI ضرورت دارد و درمان بستگي به درجه‌ي شدت و ضعف بيماري دارد که به 3 گروه تقسيم مي‌شوند:

 

اول – درمان لنفوم نان هوچکيني درجه پايين: به Indolent يعني سرطان بي‌درد يا کم درد معروف است و از نوع با رشد آهسته است و غده‌ها سايز متغير با دوره‌ي‌ نامنظم دارند و موقعي تشخيص داده مي‌شوند که ژنراليزه و در سراسر بدن گسترده شده‌اند و با وجودي که رشد آهسته دارند تقريباً هميشه غير قابل درمان هستند. هر وقت شخص علائمي احساس کرد شيمي درماني يا اشعه‌گذاري مفيد است. درمان بايد تا موقعي که دوباره بروز کند متوقف شود که در بعضي افراد اين شروع مجدد درمان ممکن است تا چندين سال به درازا بکشد. جديداً پيوند مغز استخوان مي‌کنند و ايمني درماني با آنتي‌بادي‌ها انجام مي‌دهند که تومور کوچک‌تر مي‌شود. گاهي اين قبيل لنفوم‌هاي غير هوچکيني که درمرحله‌ي اوليه باشد با اشعه درماني تنها بهبودي پيدا مي‌کند.

دوم و سوم درمان لنفوم نان هوچکيني درجه متوسط و بالا که لنفوم پيش رونده نام دارد و نسبت به لنفوم درجه پايين سريع‌تر پيشرفت مي‌کنند بهبودي با شيمي درماني براي حدود نيمي از مريض‌ها امکان‌پذير است ولي در موارد شديد‌تر بيماري غالباً چندين داروي ضد سرطان بايد به کاربرد و لازم است در سيکل‌هاي مختلف براي هفته‌ها و سال‌ها به صورت تزريقي اقدام کرد و البته اين نوع درمان ممکن است به علت داشتن عوارض جانبي و احساس بي‌حالي شديد در مواقع زيادي براي خيلي‌ها مشکل باشد.

 

ريسک فاکتورها:

 

مردها کمي بيشتر از زن‌ها و سفيدپوست‌ها بيشتر از سياه پوست‌ها احتمال مبتلا شدن را دارند و ضمناً هر قدر سن بالاتر برود احتمال گرفتار شدن افزايش مي‌يابد و به طور متوسط 42 سالگي را بايد در نظر داشت. افرادي که ضعف سيستم ايمني دارند در آنها خطر ابتلا به بيماري افزايش پيدا مي کند و اين گروه عبارتند از: افرادي که نارسايي ايمني ارثي دارند، اشخاص با HIV مثبت، مبتلايان به ايدز و اشخاصي که در پي پيوند يکي از اعضا از داروهاي سرکوب کننده‌ي ايمني استفاده مي‌کنند. افرادي که با بعضي مواد شيميايي موجود در حشره‌کش‌ها، حلال‌ها و عقيم کننده‌ها کار مي‌کنند يا با آنها سر و کار دارند در معرض خطر بزرگي براي ابتلا به لنفوم غير هوچکيني هستند.

 

پيشگويي  زنده ماندن بعد ازقطعي شدن تشخيص، بستگي به نوع لنفوم نان هوچکيني دارد ولي حدود نيمي از افرادبيمار حداقل 5 سال بعد از ابتلا زنده مي‌مانند.

 

دسته‌بندی شده در: قـلـب و عـروق, آخـریـن مـطـالـب پـزشـکی, خـون و تـبـادل مـواد

One Response

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

RSS پزشکی

بخشهای تخصصی

RSS تیتر اخبار جدید پزشکی

  • خطایی رخ داد! احتمالا خوراک از کار افتاده. بعدا دوباره تلاش کنید.

آرشیو

آمار سایت

  • 2,591,785 hits
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: